|
سوگند
|
|
|
دلم هوای گریه می طلبد در شبی خاموش
دلم هوای دلی از دیاری دور
دلم گواهی عشقی دوباره می خواهد
به عشق تو و من روا نباشد زخم
به راوی این سوگواره ها سوگند
به این نهایت هستی
به این توالی و تکرار این صدا سوگند
دلم به خواهش یه بوسه یک آغوش
به هر چه تو گوی نهد سرش بر بند |
|
یکشنبه سیزدهم دی 1388 |
|
|
| |
|
میلاد
|
|
|
لحظه ها لحظه شماری می کنند برای دیدن تو برای رسیدن رایحه ی از ورای هستی لحظه ها دلتنگی می کنند برای دیدن تو برای آنکه باشی تا جهان معنای تازه پیدا کند برای آنکه تو شمیم دوباره زندگی هستی
برای میلاد نازی |
|
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 |
|
|
| |
|
پائیز
|
|
|
پائیز که هیچ تو نباشی حتی بهار هم شکوفه های از جنس دلتنگی دارد وقتی تو نباشی هیچ راهی به نفس ختم نمی شود باش تا لحظه لحظه ضربان قلبم شوی |
|
پنجشنبه سی ام مهر 1388 |
|
|
| |
|
ناز بانو
|
|
|
نبینم گرمی اشکهایت را بانو نباشد که زلالی چشمانت به سرخی رگهای غم خو بگیرد نمی گویم بخند که اشک زلال پاکی هاست نمی گویم قهقه سر گیر که غم عصای روزهای خستگی است تنها دلتنگ مباش چرا که دلهای
هر چند کوچک هر چند حقیر به امید روزهای آفتابی تو دعا گویند. |
|
دوشنبه بیستم مهر 1388 |
|
|
| |
|
طلوع می خواهم
|
|
|
روزگار سیاهیست بانو نیم نگاهی حتی هم نمی تواند حتی یک لمس نیز کار ساز نیست حتی یه کلام که گاه تا عمق وجود می گریخت دیگر انگار هیچ چیز نیست تا برای بودن دلیلی شود خورشید را در ذهن تکرار می کنم تا طلوعی مجدد تا غریبه نباشد با قلب تاریکم |
|
دوشنبه سیزدهم مهر 1388 |
|
|
| |